+ ناپلئون هم جایگاه قرآن را فهمید!...
اقامت ناپلئون در مصر، دیری نپایید. وی علاوه بر افسران نظامی، یک قشون خاورشناس و مستشرق نیز همراه داشت تا مردم مسلمان مصر را برای پذیرش تمدن! تربیت کند.
ناپلئون در هنگام اقامت خویش در مصر از برخی بناها و مراکز دیدنی مصر از جمله یکی از کتابخانه های مهم آن دیدن کرد.
ناپلئون هنگام بازدید از این کتابخانه، با اشاره به یکی از کتابها، از مترجم خواست کتاب را از قفسه بیرون آورد و قسمتی از آن را برای او بخواند و ترجمه کند. مترجم کتاب را بیرون آورد، اتقاقاً "قرآن" بود. آیاتی چند برای ناپلئون خواند و ترجمه نمود. مطالب کتاب، توجه ناپلئون را به خود جلب کرد که پرسید این چه کتابی است؟
ناپلئون خواست تا چند سطر دیگر از قرآن را برای او بخوانند. و این درخواست او چند بار تکرار شد.
آنگاه، ناپلئون این سخن مهم و قابل توجه را بر زبان راند که:
"وای به حال ما اگر مسلمانان این کتاب را بخوانند و بدان عمل کنند!
و وای به حال مسلمانان اگر ما ، میان آنها و این کتاب جدایی بیندازیم."
+ آغاز فعالیت " بند میم " تا محاکمه سران فتنه
دوستان حزب اللهی سریعا اطلاع رسانی نمایند و به این موج بپیوندند. از تمامی بازدیدکنندگان درخواست می شود ، هر طوری که می تونند ، حتی اگر وبلاگ و یا وب سایت ندارند ، این حرکت را اطلاع رسانی نمایند
زمانی که زنگ بیداری در جهان اسلام به صدا در آمد و جهان عرب هوشیار شده و علیه آمریکا ، رژیم صهیونیستی و حکومت های دست نشانده قیام کرد و در حالی که جهان به ایران اسلامی به عنوان یک منبع الهام بخش برای رهایی از ظلم و عقب ماندگی و وابستگی به آمریکا نگاه می کند عده ای وطن فروش و محارب با ایران و اسلام، با اعلام و برپایی تجمع اعتراض آمیز 25 بهمن، بار دیگر تدارکچی لاشخوران اجنبی شدند تا شاید مرحمی بر زخم های 2، 3 ماه اخیر و بلکه 32 سال گذشته باشد. کاری که در عناد این جماعت با ایران و ایرانی و اسلام محمدی(ص) ذره ای شک و شبهه بر جای نگذاشت.
غالب کارشناسان و تحلیل گران غرب و شرق و حتی معاند با جمهوری اسلامی ایران، به این حقیقت اذعان داشته اند که موج بیداری ملت های مسلمان منطقه و جهان، به پشتوانه اسلامی ترین کشور جهان، ایران، به وجود آمده و به پیش می رود. تجربه ها و دستاوردهای 32 ساله ایران برای بدست آوردن عزت و کرامت، و پیشرفت در سیاست، اقتصاد، عدالت، فرهنگ، ورزش، انرژی های نو ظهور و صلح آمیز و همچنین پیشرفت در امور پزشکی و داروسازی و نیز نانوتکنولوژی و بسیاری از رشته های علمی، قطعا پشتوانه ای است معنوی و روحیه بخش برای تحقق آرمان های ملت ها.
دعوت به تجمع به بهانه حمایت از مردم مصر و تونس در حالی صورت گرفت که ملت ایران با حمایت میلیونی خود از انقلاب مردم مصر در راهپیمایی 22 بهمن 89 باعث قوت قلب آنان و بلکه همه انقلابیون جهان شد؛ اما کسانی که در طی 22 ماه اخیر جز به نفع اهداف غرب و اسرائیل کاری نکرده اند داعیه دار حمایت از ملت هایی شدند که ضد غرب و اسرائیل موضع گرفته اند. این جماعت وطن فروش این بار به طور کامل خود را از صف ملت ایران جدا نمودند و در تجمعی که به بهانه حمایت از ملت های مصر وتونس بر پا کرده بودند نه تنها شعاری ندادند بلکه برای خوشنودی دشمنان این ملتها نیز خوش رقصی کردند.
از این رو صفحه ای به نام "بندِ میم" باز کرده ایم تا مطالبات مردم و مسئولان کشور برای محاکمه دشمنان داخلی به وسیله "قوه محترم قضاییه" را منعکس نماییم. ما خواستار محاکمه سران دشمن و عمله هایشان هستیم و تا زمانی که اینان به سزای عملشان نرسند هرگز از پای نخواهیم نشست و به مسولین زیربط به ویژه قوه قضاییه هشدار می دهیم تا در سریعترین زمان ممکن ، خواسته ی به حق مردم را جامع عمل بپوشانند ، در غیر اینصورت، ما جوانان حزب اللهی با استناد به بند میم وصیت نامه امام خمینی کبیر (ره) ، خود وارد عمل شده و بساط فتنه گران را جمع خواهیم نمود .
آری این دیگر فتنه نیست و ایشان سران فتنه نیستند؛ دشمنی ایشان با ملت و مملکت و دیانت، "اظهر من الشمس" است به معنای واقعی کلمه.اینان منافق اند و حکم منافق روشن. اگر تا دیروز به خاطر فضای غبارآلود فکری جامعه ذهن مردم و شبهات و تردیدها برای باور این موضوع که آیا اینان حقیقتا بدخواه اند دست به کار نشدیم تا همه بدانند؛ حال باید ما بدانیم که همه مردم ایران دریافته اند که با چه دروغگویان و حیله گرانی طرفند. امروز خشم ملت یکپارچه ایران اسلامی سرریز شده و همگی خواستار محاکمه و دستگیری و سران دشمن به ویژه خاتمی، موسوی و کروبی هستند.
آنچه در این بخش تا محاکمه سران فتنه حک خواهد شد انعکاس خشم و پژواک فریادهای ملت است که در رسانه ها، اعم از خبرگزاری ها، سایت های خبری، سایت های شخصی و وبلاگ ها نمود می یابد. بسیاری از اثرها شامل نوشته، عکس، طرح، کلیپ و غیره به منظور تجمیع در این صفحه قرار خواهند گرفت.
از تمامی همکاران رسانه ای و مخاطبین فضای مجازی می خواهیم تا در اطلاع رسانی بهتر و گسترده تر ما را با مطلع ساختن از آثارشان یاری نمایند. به امید نابودی تمامی اختلاف افکنان در صف مسلمانان و رساندن پرچم این انقلاب از دست سید علی حسینی خامنه(مدظله) به دستان مبارک حضرت عشق، مهدی موعود(عج). ان شاء الله
+ آخرین متدهای روز جهانی در زمینه ی نحوه ی محبت و نفوذ دانشجو به دل استاد:
خداییش اولین چیزی که به ذهن یه آدم تقریبا تحصیلکرده می خوره ،بعد از شنیدن امتحان، چیه؟؟
خب معلومه تقلب.
توجه کنید:
این جفنگیات مرسوم که در برگه ی امتحان مینویسند و از بیماری مادر تا اینکه اگر این درس را نمره نیاورم مشروطم میشوم و ... هم، خیلی خز شده و هم، حتی یک بچه ی 5 ساله باور نمیکند؛ چه برسد به یک دکتر! کمی نوآوری و خلاقیت داشته باشید. جناب استاد به اندازه ی کافی خودش مشکلات و بدبختی دارد، دیگر نیاز نیست شما با آن خط زیبای منحصر به فردتان یک صفحه ی آچار برایش از مشکلاتتان بگویید. حالا باز ای کاش فقط یک نفر چنین خزعبلاتی می نوشت. یکهو می بینی از 30 نفر دانشجو، بیست و هشت نفر عینا نوشته اند که اگر این درس را نمره نگیریم مشروطیم و مادرمان مریض است و پدرمان زندان است و فلان و بهمان. انگار این مشکلات را هم از روی دیگر تقلب کرده اند.
روشی پلید
یک درس ساده ای بود که من بنا به دلایلی نتوانسته بودم اصلا این درس را بخوانم و با ذهن کاملا خالی سر جلسه امتحان رفتم. نیم ساعتی نشستم و دیدم هیچکدام از این سوالات حتی برایم آشنا هم نیست. یک جمله در پایان برگه نوشتم و برگه را تحویل دادم:
«در اعتراض به تقلب گسترده ای که سر جلسه ی امتحان از سوی دیگر دانشجویان شاهد بودم از دادن این امتحان خودداری کرده و نمرهی صفر را به بیستِ با تقلب ترجیح میدهم.»
نمره ی الف کلاس را گرفتم! خدایا مرا ببخش.
صم بکم عمى فهم لایعقلون
درس معارف بود. میدانستم موضوع درس چیست و مباحثش در چه زمینه ای است -با عرض خسته نباشید به خودم- اما جزئیات مطالب و محتوای درس را نمیدانستم. سوالات توزیع شد و باز هم دیدم سوالات کمی برایم ناآشناست. از مغرب و مشرق و زمین و زمان نوشتم. هر آنچه از کتاب دینی کلاس اول ابتدایی، آقای واسعی گفته بود که مثلا چگونه مواد غذایی در بدن مادر تبدیل به شیر میشود تا برهان نظم و علیت که در دبیرستان خوانده بودم. اما نقطه ی طلایی برگه این جمله بود:
«جناب استاد برای من کاری نداشت که عین محتوای کتاب را برایتان کپی کنم اما شما با روش زیبای تدریس خود به ما یاد دادید که چگونه تنها به منابع اکتفا نکنیم. گفتید در دین عقل هم سهیم است و نباید «صم بکم عمى فهم لایعقلون» بود. پس من ترجیح دادم مفهوم را بفهمم ولی کپی نکنم بلکه از دانسته های خود بنویسم.»
بیست گرفتم! خدایا مرا ببخش.
اگر دین ندارید لااقل دلم شاد کنید
محاسبات عددی. درس بسیار دشوار. حداقل برای من که علاقه ی چندانی به ریاضیات و مباحث محاسبه ای کامپیوتر نداشتم. سوالات توزیع شد و مطابق معمول! خداوکیلی دیگر این درس 3 واحدی را خوانده بودم ولی چه کنم که در مغزم جای نگرفته بود. عادت دارم که قبل از اینکه برگه را تحویل دهم نمرهی خود را تخمین میزنم. در بهترین حالت 7 میشدم. امکان رسیدن امدادهای غیبی هم تحت هیچ عنوانی میسر نبود. آخر برگه نوشتم:
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
نمره ی 11 گرفتم و نفر سوم کلاس شدم! خدایا مرا ببخش.
وساطت حافظ
استاد شهبازی دکترای ادبیات بود و استاد درس شیوه ی نگارش عاشق حافظ بود و آخر هر جلسه چند بیت از حافظ میخواند و چشمانش پر از اشک میشد. سوالات چی.....؟ بگید؟ (اسمایلی آقای قرائتی) نه که بلد نباشم اما در حد 15-16 بیشتر نمیگرفتم. قبل از امتحان سری به اینجا زده بودم و واژه ی «شهباز» را در دیوان حافظ سرچ کردم و آن بیت را کف دستم ثبت کردم. زیر برگه امتحان نوشتم :
«جناب استاد من که «حافظ» را نمیشناختم؛ این شما بودید که در این ترم عشق حافظ را در وجود من انداختید! و باعث شدید تا با این شاعر آسمانی آشنا شوم. امروز قبل از امتحان گفتم تفالی به حافظ بزنم و ببینم چه میشود، این بیت آمد»:
خاکیان بی بهره اند از جرعه ی کاس الکرام این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده اندشهپر زاغ و زغن زیبا صید و قید نیست این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند
بیست گرفتم! تنها بیستی که استاد در چند سال اخیر به یک دانشجو داده بود. خدایا مرا ببخش.
تصویر من رو شطرنجی کنید
امتحان نظریه های جامعه شناسی و ... . استاد نسبتا معروفی است و البته در بسیاری از دانشگاههای یزد هم تدریس دارد و حسابی سرش شلوغ است. 10 نمره تحقیق و کنفرانس داشت و 10نمره هم امتحان پایان ترم. سرم بوی قرمه سبزی میداد. با یکی از بچه ها شرط گذاشتم که تحقیق و کنفرانس ارائه نمیدهم اما نمرهی بالای 18 میگیرم.برای امتحان تئوری هم حسابی خواندم و خودم را آماده کردم. انصافا هم سوالات را خوب جواب دادم. فقط در پایانِ برگه بدون اینکه تحقیق یا
کنفرانسی ارائه کرده باشم، نوشتم:
«موضوع تحقیق و کنفرانس: بررسی علل قبولی بالای دانش آموزان یزدی دردانشگاهها در طی 16 سال اخیر.»
19 گرفتم! خدایا این یکی رو دیگه مردونه ببخش.
اگه مردی منو بنداز
با حساب خودم 13- 14 میشدم. اما این نمره برای من که عنوان شاگرد سومی!!!کلاس را یدک میکشیدم خیلی فجیع بود. استاد فوق العاده جدی و بداخلاق بود و چندان نمیشد طرفش رفت. یک جمله پایان برگه نوشتم:
«جناب استاد حضور در کلاس شما در این ترم برایم بسیار مغتنم و مفید بود.اگر ترم بعد با ما درس برمیدارید که هیچ، اگرنه بدون تعارف دوست دارم این درس را پاس نکنم تا ترم بعد هم استادم شما باشید.»
17! خدایا سه تا نقطه
+ متن خوشامدگویی جدید در هواپیمایی جمهوری اسلامی:
سلام و صلوات بر روح تمام مسافرین عزیز ورود شما را به پرواز ابدی هواپیمایی جمهوری اسلامی خوشامد می گوییم.
خداوندا! مشیت خودت را در رسیدن و لقا خود بر ما قرار ده و سرعت آن فزون فرما.
مقصد ما به احتمال 99% بهشت موعود و به احتمال 1% مقصدی که بر روی بلیط درج شده می باشد.
بستن کمربندها اصلا ضرورتی ندارد، چرا که بستن و نبستن آن برای ورود به بهشت الزامی نمی باشد.
در صورت بروز اشکال درسیستم هوای کابین ماسک هایی از بالای سر شما آویزان خواهند شد که شما قبل از آن رایحه ی خوش ملائکه را احساس خواهید کرد.
خواهشمند است هنگام سقوط خونسردی خود را حفظ نموده تا بتوانید اشهد خود را صحیح قرائت نمائید.
ارتفاع پرواز به تدریج و شاید هم ناگهانی به صفر خواهد رسید، اما هیچ جای نگرانی نیست. چرا که یکباره تا آسمان هفتم اوج خواهیم گرفت و هوای بهشت هم بسیار عالی گزارش شده است.
خلبان پرواز، مرحوم شهید کاپیتان بهشت زاده و ارواح گروه پروازی جایگاه ابدی خوبی را برای شما آرزومندند.
مدارک لازم جهت خرید بلیط هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران:
1- امضای تاییدیه منطقه جغرافیایی برخورد با زمین (همه جای ایران سرای من است)
2- تلفن اضطراری جهت اعلام سقوط به ترتیب اولویت خانواده همسر، خانواده خود، طلبکاران، بدهکاران
3- کپی وصیت نامه به همراه رضایت نامه امضا شده.
4- فیش بانکی مربوط به غسل میت با آب غیر یارانهای.
5- فیش بانکی هزینه امتحان شفاهی شهادتین.
6- مبلغ 200 هزار تومان بابت قطع درختان محل سقوط به حساب شهرداری.
7- فیش بانکی به مبلغ 50 هزار تومان عوارض خروج از جهان هستی.
8- فیش بانکی به مبلغ 20 هزار تومان بابت تسلیت از رسانه ملی.
+ ...
+ به آرزوی خود برسید...
آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط ۱۸ ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب میکند.
اگر این ۱۸ ثانیه بتواند تا ۶۸ ثانیه ادامه یابد دیگر کار تمام است و کل هستی به تکاپو می افتد تا برای فکر متمرکز شده یک راه حل پیدا کند. اگر آرزوست برآورده اش کند و اگر سوال است برایش جوابی بیابد.
در نگاه اول شاید این عدد ۶۸ ثانیه خیلی کم و ناچیز به نظر برسد. ۶۸ ثانیه یعنی فقط یک دقیقه و هشت ثانیه و بسیاری از افراد میگویند که تمرکز به مدت ۶۸ ثانیه هیچ کاری ندارد!؟…. ادامه مطلب را بخوانید…
خوب آیا شما هم همین طور فکر میکنید؟ بسیار عالی است! امتحان کنید. خواهید دید که هنوز ۱۸ ثانیه اول رد نشده فکرتان منحرف میشود. ایده ای جدید بلافاصله از اعماق افکارتان ظاهر میشود و نجواگر درونی تان به سخن در می آْید که جدی نگیر و دست از این بازی ها بردار و به مسایل مهم تر زندگی بپرداز و …
ما عادت کرده ایم و در حقیقت عادت داده شده ایم که بدون فکر و بر اساس عادت زندگی کنیم. ما صبح از خواب بر می خیزیم بدون این که فقط ۶۸ ثانیه برای کارهای روزانه وقت بگذاریم شروع می کنیم به خوردن صبحانه و سر کار رفتن.
بدون اینکه ۶۸ ثانیه مستمر ناقابل برای ارزیابی کارهایمان وقت بگذاریم اسب سرکش ذهن را به این سو و آن سو می تازانیم تا ظهر شود و ناهاری بخوریم و استراحتی و بعد دوباره کار و سپس شب و دور هم جمع شدن و تلویزیون دیدن و بعد خوابیدن.
هر ساعت ۶۰ دقیقه است و شبانه روز شاملا ۲۴ تا ۶۰ دقیقه یعنی هزارو چهارصد و چهل دقیقه است اما ما خیلی مواقع در این ۱۴۴۰ دقیقه شبانه روزمان نمی توانیم ۶۸ ثانیه روی یک موضوع خاص فکرمان را متمرکز کنیم!!
به راستی این فکر پر جست و خیز که نمیتواند ۶۸ ثانیه آرام بگیرد به چه دردی می خورد؟! فکر پریشان و ناآرام چیزی جز بی قراری و آشفتگی به همراه ندارد. پیر و جوان و زن و مرد هم نمی شناسد. فکری که نتواند آرام گیرد و چند لحظه ای روی موضوعی که صاحب فکر صلاح می داند متمرکز شود، مطمئنا به هنگام نیاز و بحران که تمرکز بیشتر لازم است، کارآیی ندارد و فلج می شود. باید همین الان هر کاری که داریم زمین بگذاریم و به سراغ ذهن ناآرام خود برویم و ۶۸ ثانیه آن را مهار کنیم. ۶۸ ثانیه به شرایطی که الان در آن قرار داریم بیندیشیم. ۶۸ ثانیه بعد به این که واقعا در زندگی چه می خواهیم فکر کنیم. ۶۸ ثانیه بعد به خوشبختی های خودمان بیندیشیم و ۶۸ ثانیه دیگر به این فکر کنیم که چقدر آرام می شویم وقتی روی مسائل زندگی خودمان با آرامش فکر می کنیم.
کاینات بیرون از بدن ما گوش به فرمان ماست تا هر چه را می خواهیم به او ابلاغ کنیم. اما به یک شرط و آن این است که موقع دستور دادن این طرف و آن طرف نپریم. ۶۸ ثانیه یک جا بایستیم و صریح و شفاف بگوییم چه می خواهیم. آن وقت میبینی که می توانی …
+ تست هوش
١–چگونه می توان یک زرافه را داخل یک یخچال قرار داد؟
2- چگونه می توان یک فیل را داخل یک یخچال قرار داد؟
3- شیر، سلطان جنگل، تمام حیوانات را به یک گردهمایی فرا می خواند. تمام حیوانات بجز یکی از این حیوانات در این گردهمایی شرکت می کنند. حیوانی که غایب بوده کدام است؟
4- شما باید از یک رودخانه عبور کنید. این رودخانه محل زندگی تمساحها است. چگونه از آن عبور می کنید؟
ادامه مطلب
+ پیک نیک لاکپشت ها
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند!
پیکنیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود!
او قبول کرد که به یک شرط بره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
سه سال گذشت... و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال ... شش سال ... سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده . او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،« دیدید؟ می دونستم که منتظرم نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک بیارم.»
← صفحه بعد


نظرات ()